اهمیت نوجوانان سالم

 مقدمه

اهمیت دوران نوجوانی بر هیچ کس پوشیده نیست و وقتی دلایل و ریشه‌های وقوع جرایم را در افراد مختلف بررسی می‌کنیم به مشکلاتی در این دوره برمی‌خوریم. بنابراین برای یافتن ریشه بیشتر جرایم و پیدا کردن راهکارهای پیشگیرانه چاره‌ای جز شناخت ویژگی‌های این دوران وجود ندارد.

بیشتر والدین نوجوانان به این واقعیت معترض هستند که رابطه آرام و بدون تنش‌شان با فرزندان به فاصله گرفتن، کشمکش قدرت و استقلال تبدیل شده است. در همین ایام است که تعلق فرهنگی، درک اخلاقی و خودانگاره مردانه و زنانه اصلاح می‌شود و روابط دوستی و شبکه‌های همسالان بستر مهمی برای پر کردن فاصله بین کودکی و بزرگسالی می‌شوند. اریکسون اولین کسی بود که هویت را به عنوان اولین دستاورد مهم شخصیت نوجوانی و گامی مهم به سوی تبدیل شدن ثمربخش و خشنود تشخیص داد.تشکیل هویت عبارت است از مشخص کردن این که چه کسی هستید، برای چه چیزی ارزش قائلید و چه مسیری را می‌خواهید در زندگی دنبال کنید. تعریف دیگری از هویت این است که فرد درباره خود به عنوان عامل منطقی، عاملی که براساس عقل عمل می‌کند، مسئولیت می‌پذیرد و می‌تواند اعمال خود را توضیح بدهد و این که چه فکری می‌کند. جستجو برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها نیروی پیش‌برنده در پس خیلی از تعهدات جدید است ازجمله احساس تعهد به جهتگیری جنسی، شغلی، روابط میان فردی و درآمیختگی با جامعه، عضویت در گروه قومی، آرمان‌های اخلاقی، سیاسی، مذهبی و فرهنگی.

اریکسون تعارض روانی نوجوانی را هویت در برابر سردرگمی نامید. او باور داشت نتایج موفقیت‌آمیز مراحل پیشین، زمینه را برای حل مناسب این تعارض آماده می‌کند. برای مثال نوجوانی که با درک ضعیف اعتماد به نوجوانی می‌رسد، بسختی می‌تواند آرمان‌هایی بیابد که به آنها معتقد باشد. نوجوانی که خودمختاری یا ابتکار ناچیزی دارد گزینه‌ها را به طور فعال بررسی نمی‌کند و آنهایی که فاقد حس سختکوشی هستند، نمی‌توانند شغلی را انتخاب کنند که با تمایلات و مهارت‌های آنها هماهنگ باشد.

به عقیده اریکسون نوجوانان در جوامع پیچیده دچار بحران هویت می‌شوند و یک دوره موقتی سردرگمی و پریشانی را قبل از به توافق رسیدن در مورد ارزش‌ها و اهداف خود تجربه می‌کنند. نوجوانانی که به فرآیند تعمق و تامل می‌پردازند، سرانجام به هویتی پخته دست می‌یابند.

سردرگمی هویت در مقابل هویت، زمانی شکل می‌گیرد که نوجوان دچار تعارضات قبلی است یا به این علت که جامعه انتخاب‌های او را به مواردی محدود کرده است که با توانایی‌ها و تمایلات او هماهنگ نیست. در نتیجه نوجوان برای چالش‌های روانی بزرگسالی آمادگی ندارد. اواسط و اواخر نوجوانی، توانایی تفکر انتزاعی به نوجوانان امکان می‌دهد تا صفات گوناگون خود را در یک سیستم منظم ترکیب کنند و استفاده آنها از کلمه‌های وصفی نشان می‌دهد که می‌دانند ویژگی‌‌های روانی از موقعیتی به موقعیت بعدی تغییر می‌کند. با شناخت این مسائل باید به نوجوان کمک کرد تا این دوره را با موفقیت پشت‌سر بگذارد تا احتمال گرفتاری وی به مشکلات متعدد در دوران بزرگسالی بویژه گرایش او به ارتکاب جرم کاهش یابد.

ویژگی زندگی نوجوان سالم
به عنوان يک واقعيت، دوره نوجواني را بايد يک مرحله بسيار مهم از زندگي تلقي کرد. دوره اي که با ويژگي هايش از ساير دوران زندگي متمايز مي شود. نوجواني، يک دوره مهم به شمار مي رود. گر چه همه دوران عمر مهم است ولي برخي از آن ها مهم تر از سايرين مي باشد. زيرا اين دوره داراي تأثيرات ناگهاني بر رفتار و ديدگاه فرد مي باشد. با در نظر گرفتن اين که ساير دوره هاي زندگي به دليل تأثيرات دراز مدت آن پرمعني و قابل توجه هستند، ليکن دوره نوجواني يکي از دوره هايي است که از هر دو جنبه تأثيرات ناگهاني و دراز مدت برخوردار و قابل توجه است. برخي از ادوار زندگي به دليل تأثيرات فيزيکي و بدني با اهميت و برخي ديگر از لحاظ تأثيرات رواني قابل اعتنا هستند، ليکن نوجواني از هر دو جهت مهم مي باشد. در بحث و بررسي تأثيرات بدني نوجواني«تانر» گفته است: براي اکثريت اشخاص جوان سال هاي ۱۲تا ۱۶پرحادثه ترين سال هاي زندگي آن ها مي باشد، تا آن جا که رشد و تحول آن ها با نگراني آميخته است. مسلماً در طول زندگي جنيني و اولين يا دومين سال پس از تولد، رشد باز هم سريع تر واقع مي شود و يک محيط هم حسي(سمپاتيک) جدي تر به وجود مي آيد. اما نوجوان خودش جذاب و دلربا نيست يا آن گونه نيست که بيننده اي را که شاهد تحولات و يا عدم تحولات نوجوان مي باشد، متوحش کند. توأم بودن اين تحولات فيزيکي مهم و سريع بخصوص در طول اولين مرحله نو جواني با تحولات پر شتاب ذهني از خصايص اين دوره مي باشد. اين تحولات نياز به ساز گاري رواني را افزايش مي دهد و براي ايجاد ديدگاه ها، ارزش ها و علايق نوين، ضروري به نظر مي رسد.

نوجواني، يک دوره انتقال(برزخي) است
انتقال به معني يک وقفه يا تغيير از آن چه که قبلاً انجام شده نمي باشد، بلکه بيشتر عبور از مرحله اي از رشد به مرحله ديگر مي باشد. اين به آن معنا است که آن چه قبلاً واقع شده، نشانه خود را روي آن چه که در زمان حال و آينده اتفاق مي افتد، باقي مي گذارد. کودکان در زماني که از خردسالي به بزرگسالي مي رسند، بايد جنبه هاي کودکانه را کنار بگذارند و آن ها بايد هم چنين الگوهاي جديد رفتاري و نگرشي را بياموزند تا جانشين آن چيز هايي شود که ترک کرده اند به هر حال اين مهم است که ترک کنيم آن چه قبلاً واقع شده است، نشانه هاي خود را باقي گذاشته است و بر الگو هاي نويني از رفتارها و نگرش هاي فرد اثر مي گذارد. هم چنان که«استريس» شرح داده است: ساختمان هاي بدني نوجوان پايه هايي در کودکي دارد و بسياري از خصوصياتي که معمولاً به عنوان معرف ظهور نوجواني در نظر گرفته مي شدند، قبلاً در طول اواخر کودکي حضور داشته اند. تغييرات بدني که در سال هاي اوليه نوجواني اتفاق مي افتد، بر رفتار موزون شخص اثر مي گذارد و به ارزيابي مجدد ارزش ها و سازگاري اجتماعي آن ها منتهي مي شود.
در طي هر مرحله انتقالي وضع و جايگاه فرد مبهم است و نوعي گم گشتگي درباره نقش هايي وجود دارد که فرد انتظار دارد آن ها را ايفا کند. نوجوان در اين زمان نه کودک و نه بزرگسال است؛ اگر نوجوانان مانند کودکان رفتار کنند، به آن ها گفته مي شود که به مانند سن خودشان عمل کنند. اگر آن ها سعي کنند نظير بزرگسالان عمل کنند، اغلب متهم مي شوند که براي شلوار هاي کوتاه خود، خيلي بزرگ شده اند و براي اين تلاشي که انجام مي دهند تا مثل بزرگتر ها عمل کنند، مورد سرزنش واقع مي شوند. از طرف ديگر، آزمودن شيوه هاي مختلف زندگي به آن ها ياد مي دهد تا آن ها تصميم بگيرند که چه الگو هاي رفتاري، ارزشي و نگرشي بهتر مي توانند نياز هاي آنان را تأمين نمايند. نوجواني، يک دوره تغيير است.
ميزان تغيير در نگرش ها و رفتار در طي دوره نوجواني با ميزان تغيير در وضعيت بدني برابر است. در طي سال هاي اوليه نوجواني، زماني که تغييرات بدني با سرعت انجام مي شود، تغييرات در نگرش ها و رفتار هم چنين با شتاب به وجود مي آيد. هم چنان که تغييرات بدني آرام به پيش مي رود، به همان نسبت نگرش ها و رفتار نيز تغيير مي يابند. تقريباً پنج نوع تغييرات ملازم و عمومي وجود دارد که در طي دوره نوجواني واقع مي شود:
▪ حيات عاطفي(انفعالي) توسعه مي يابد، شدت آن به سرعت و ميزان تغييرات بدني و رواني بستگي دارد که در اين زمان واقع مي گردد. زيرا اين تغييرات، معمولاً در اوايل نوجواني سريع تر اتفاق مي افتد. توسعه حيات عاطفي معمولا در آغاز نوجواني بيشتر از انتهاي نوجواني مطرح مي شود.
▪ سرعت تغييراتي که با رشد جنسي همراه است، نوجوانان را از خودشان و از استعداد ها و علايقشان نامطمئن مي سازد. آن ها قوياً احساس بي ثباتي مي کنند، احساسي که اغلب با تعابير مبهمي که آن ها از سوي معلمان و والدين دريافت مي کنند، تشديد مي شود.
▪ تغييراتي که در بدن، علايق و نقش هايي که در گروه هاي اجتماعي از آنان انتظار مي رود ايفا نمايند، به وجود مي آيد و مسايل جديدي را مي آفريند. براي نوجوانان کم سن و سال، اين تغييرات بسيار زياد است و کمتر از آن چه که قبلاً تصور مي کردند قابل حل به نظر مي رسد. قبل از اين که آن ها مسايل شان را حل کرده و به رضايت برسند، با خودشان و مسايل شان درگير خواهند بود.
▪ هم چنان که الگوهاي علايق و رفتار تغيير مي يابد، ارزش ها نيز متغيير خواهند بود. آن چه که در زمان کودکي برايشان مهم بود، اکنون که در آستانه بزرگسالي قرار دارند، کمتر اهميت پيدا مي کند؛ به عنوان مثال، براي بيشترين نوجوانان مسأله دوستاني که از همسالان هم تيپ و جذاب باشند، مهم تر از تعداد زيادي دوست مي باشد که سنخيت روحي با او نداشته باشند، آن ها اکنون به مسأله کيفيت، بيشتر از کميت، اهميت مي دهند.
▪ بيشتر نوجوانان در مورد تغييرات، حالتي دمدمي دارند. زماني که آن ها درخواست و تقاضاي استقلال دارند، اغلب از مسئوليت هايي که همراه با استقلال و ارزيابي توانايي آن هاست هراس دارند. نوجواني يک سن مسأله آفرين است. گر چه هر سني مسايل خاص خودش را دارد، با اين حال، مسايل نوجوانان اغلب براي پسران و دختران به گونه اي است که آن ها به سختي از عهده حل شان بر مي آيند. دو دليل براي اين مسأله وجود دارد:
۱) در سر تا سر دوره کودکي، مسايل آن ها بالاخره توسط والدين و معلمان حل مي شود، در حالي که بسياري از نوجوانان به دليل بي تجربگي، به تنهايي از عهده حل مسايل شان بر نمي آيند.
۲) نوجوانان دوست دارند احساس کنند که افرادي مستقل و آزاد هستند. آن ها درخواست ارائه راهي را دارند که خودشان بتوانند از عهده حل مسايل برآيند و کوشش هايي را که از جانب والدين و معلمان براي کمک به آن ها ارائه مي شود نمي پذيرند. به دليل ناتواني نوجوانان در غلبه بر مسايل شان به تنهايي، به همان اندازه که آن ها اعتقاد دارند از توانايي برخوردارند، بسياري از آن ها حل مسايل و مشکلات را مافوق انتظارات خود مي يابند. هم چنان که«فرويد» شرح داده است: بسياري از شکست هايي که اغلب با نتايج غم انگيزي در اين رابطه همراه است، آن چنان که تصور مي شود به دليل بي استعدادي فرد نيست. بلکه صرفاً مبتني بر اين حقيقت است که اين گونه درخواست هايي که از او در لحظه هايي از زندگي اش وجود دارد، انرژي هاي او را به کار مي گيرد؛ انرژي هايي که در تلاش براي حل اکثر مسائلي که به وجود مي آيند، کافي به نظر نمي رسد. نوجواني، زمان جستجوي هويت است. در سراسر سن گروه گرايي اواخر کودکي، انطباق با معيار هاي گروه به مراتب بسيار مهم تر از فردگرايي است. هم چنان که قبلاً اشاره شد، کودکان ارشد در لباس، گفتار و رفتار علاقه مندند که تقريباً و در حد امکان شبيه افراد گروه باشند. هر گونه انحراف از معيار گروه به تهديد عليه تعلق به گروه شباهت دارد. در سال هاي اوليه نوجواني تطابق با گروه هنوز براي دختران و پسران حائز اهميت است. به تدريج آن ها در صدد جستجوي هويت برمي آيند و تمايل چنداني به اين که شبيه همسالان خود در گروه باشند، ندارند.
به هر حال موقعيت مبهم نوجوان در فرهنگ امروز ما يک مسأله غامض را به وجود مي آورد و موجب مي شود که در اين زمينه بيشترين همکاري را با نوجوان داشته باشيم. مسأله«بحران هويت» با مشکل«هويت خود» هم چنان که«اريکسون» شرح داده است بدين قرار مي باشد: هويتي را که نوجوان درصدد است که تا به طور روشن با آن مواجه شود اين است که«اوکيست»؟ نقشي را که بايد در جامعه ايفا نمايد، چيست؟ آيا او يک کودک است يا بزرگسال؟ آيا او توانايي آن را دارد که روزي به عنوان يک همسر يا پدر باشد؟ «اريکسون» در سطور بعدي توضيح مي دهد که جستجوي هويت بر رفتار هاي نوجوان اثر مي گذارد:
در جستجوي آن ها براي احساس جديدي که از استمرار و يکنواختي دارند، نوجوانان بايد مبارزه اي را از نو آغاز کنند. اگر چه آن ها ناچار باشند که کار هايي را تصنعي انجام دهند و در نظر مردم افرادي خوش نيت تلقي شوند و نقش حريف را در مبارزه اجرا کنند و آن ها به هر حال آماده هستند تا آرمان ها و معبود هاي ثابت را به مانند نگاهبان هويت نهايي براي خود بنا کنند. اکنون يکپارچگي شکل مي گيرد و در هيأتي از هويت خود که بيشتر از شخصيت سازي دوران کودکي است، تجلي مي يابد. يکي از راه هايي که نوجوانان تلاش مي کنند تا خود را به مانند افراد بزرگسال نشان دهند اين است که از موقعيت هاي نمادين(سمبليک) نظير ماشين ها، لباس ها و ساير وضعيت هاي قابل مشاهده بهره گيرند. آن ها اميدوارند در اين راه افرادي قابل توجه و جذاب به نظر برسند. نوجواني يک سن هراس مي باشد.
هم چنان که«ماژريس» اشاره نموده است بسياري از عقايد عمومي درباره نوجوانان، به طور مدلل به شرح وضعيت آن ها و ارزيابي هايي در اين زمينه پرداخته است و متأسفانه تعدادي از آن ها، حاوي نظري منفي نسبت به نوجوانان مي باشد. پذيرش قالب هاي فرهنگي در مورد«تين ايجرها»(۱۳تا ۱۹ ساله ها)(افرادي نامرتب و غير قابل اعتماد که داراي استعداد تخريب، ويرانگري و رفتار ضد اجتماعي هستند.) بسياري از بزرگسالاني را که بايد راهنمايي و حمايت از نوجوانان را عهده دار شوند به اين مرحله هدايت کرده است که از چنين مسئوليتي در قبال نوجوانان بهراسند و در نگرش هاي خود نسبت به آنان و تدابيري که در رابطه با رفتار نوجوانان بايد اتخاذ شود، احساس همدلي نداشته باشند. کليشه هاي عمومي هم چنين بر تصوري که نوجوانان از خود و نگرش هايشان دارند تأثير مي گذارد. هم چنان که«آنتوني» در گفتگو هاي خود از قالب هاي فرهنگي نوجوانان شرح داده است: قالب هاي فرهنگي بايد هم چنين به عنوان آينه اي که عکس العمل هاي مناسب اجتماع را در خود منعکس و به معرض نمايش نوجوان مي گذارد، عمل نمايد. چنين تصويري که به عنوان نوجوان ارائه مي شود، به تدريج او را به عنوان فردي قابل اعتماد در نظر مي آورد و بر طبق آن رفتار خويش را شکل مي دهد.
پذيرش اين کليشه ها(قالب ها) توسط نوجوانان و اعتقاد به اين که بزرگسالان، نگرش حقيرانه اي نسبت به آن ها دارند انتقال آنان را به مرحله بزرگسالي دشوار مي سازد. چنين امري در نوجوانان، به حساسيت زيادي نسبت به والدين آن ها منجر مي شود و مانعي بين آن ها و والدين شان ايجاد مي کند و از برگشتن نوجوانان به سوي آن ها براي کمک خواستن در حل مسايل شان جلوگيري مي کند. نوجواني، مرحله آرمان گرايي است. نوجوانان تمايل دارند که به زندگي از وراي عينک سايه و روشن نگاه کنند. آن ها به خود و سايرين آن چنان مي نگرند که دوست دارند بهتر از آن چه که هستند خود را باور کنند. اين مطلب به ويژه در مورد آرزو هاي نوجوانان صادق است اين آرزو هاي غير واقعي نه فقط درباره خودشان بلکه، هم چنين براي وابستگان و دوستان آن ها نيز وجود دارد. اين آرزوها در اوايل نوجواني با توسعه عواطف همراه هستند. بيشتر حالات غير واقعي آنان شامل رنجش زياد، آزار و ناکامي است و نوجوانان زماني که احساس کنند ديگران آن ها را دست کم بگيرند و يا به اهداف شان دست نمي يابند اين حالات را از خودشان نشان مي دهند.
با توسعه تجارب اجتماعي و شخصي و با افزايش قدرت تفکر عقلاني، نوجوانان رشد يافته تر، به خود، خانواده دوستان و زندگي به طور کلي واقع بينانه تر مي نگرند. در نتيجه آن ها کمتر از نااميدي و توهم نامعقول رنج مي برند و نسبت به سال هايي که جوان تر بودند واقع گراتر مي باشند. اين يکي از موقعيت هايي است آن ها را در شادي هاي بيشتري که خاص نوجوانان رشد يافته تر است، مشارکت مي دهد. هم چنان که دوره نوجواني ادامه مي يابد دختران و پسران به طور يکسان از آرمان گرايي متأثر مي شوند. آرمانگرايي که از زندگي سبک بار، بي خيال و مجرد ناشي مي شود. نوجوانان به تدريج خود را از آرمان گرايي رها نموده و به موقعيت بزرگسالان نايل مي شوند. احساس اين که دوره نوجواني از دوره بزرگسالي و مسايل مربوط به آن از قبيل نيازمندي ها و مسئوليت هايش، شادتر و بانشاط تر است، تمايلي را به وجود مي آورد که نوجواني را به يک دوره فريبنده، شاد و سبکبار مبدل نمايد. نوجواني، آستانه بزرگسالي است. هم چنان که نوجوانان به بلوغ قانوني مي رسند، آن ها نگران کنار گذاشتن کليشه هاي تين ايجرها(۱۳تا ۱۹ ساله ها) بوده و مي خواهند اين باور را پيدا کنند که نزديک بزرگسالان هستند، مثل آن ها لباس مي پوشند و مانند آن ها عمل مي کنند ولي با اين حال تصور مي کنند که اين ها کافي نيست. بنابراين، آن ها روي رفتار هايشان متمرکز مي شوند تا بتوانند با بزرگسالان معاشرت نمايند. نوجوانان معتقدند که اين رفتار ها تصويري دلخواه از آنان را به وجود مي آورد.

چطور از نوجوانی پلی برای زندگی سالم بزرگسالی بسازیم؟
طوری که پایه هر عادتی در این سن گذاشته می‌شود و تاثیرات منفی یا مثبت آن در طول زندگی همراه فرد است
سلامت بزرگ‌ترین نعمت و مهمترین عامل شادی در زندگی است. وقتی کسی خود را در بهترین شرایط سلامت می‌بیند، باز هم باید تلاش کند تا این سلامتی را حفظ کرده و حتی آن را ارتقا دهد و از مزایای آن بهره ببرد. این ارتقای سلامت چه در سایه ورزش اتفاق بیفتد یا هر کار جدی دیگری در این زمینه، مهم این است که فرد از مزایای آن بهره مند می‌شود.
طراحی و برنامه ریزی یک شیوه و سبک زندگی سلامت در سنین نوجوانی، برای داشتن زندگی سالم در سال‌های آتی بسیار مهم است، زیرا در این سنین است که بسیاری زمینه‌ها برای زنگی آتیه مهیا و زمینه سازی می‌شود.
عادت‌هایی که شما در نوجوانی در خصوص رژیم غذایی وعادت‌های ورزشی می‌گیرید، روی تمام طول زندگی شما تاثیر می‌گذارند.
تغذیه خود را اصلاح کنید
وقتی فردی در سال‌های نوجوانی تغذیه مناسب و رژیم غذایی صحیحی داشته باشد، عوامل خطرآفرین سنین بزرگسالی که عمدتا باعث مرگ و میرهای ناشی از بیماری می‌شوند به شدت کاهش می‌یابند.
از انواع و اقسام دود و مواد مخدر و الکل دوری کنید
اجتناب از رفتارهای زیان‌آور مثل مواد دودزا، الکل و مواد مخدر، شانس بیشتری را فراهم می‌کند تا فرد در آینده از زندگی سالم و شاد برخوردار باشد. دلیل این موضوع هم بسیار ساده است، عادت‌های غلطی که سلامت را به مخاطره می‌اندازند رفته رفته می‌توانند با بیماری‌هایی که ایجاد می‌کنند موجبات زندگی پر درد و رنج و مر‌گ‌های سخت را فراهم کنند.
بسیاری بزرگسالان از بیماری‌هایی رنج می‌برند که پایه آن در سال‌های مهم و شکل دهنده‌ی نوجوانی و بر اثر عادت‌های غلط گذاشته شده است و از آن جمله می‌توان به چاقی، اعتیاد اشاره کرد. این مشکلات با افزایش سن، سخت‌تر شده تا جایی که دیگر به هیچ طریقی نمی‌توان آسیب‌های وارده به بدن را بی‌اثر کرد.
ورزش کنید
ورزش کنید و به اطرافیان خود هم ورزش کردن را توصیه کنید. این ورزش الزاما نباید در حد ورزش حرفه‌ای یا هر روزه باشد، همین قدر که لا به لای زندگی پر مشغله زمان‌هایی هر چند کوتاه را به این مسئله اختصاص دهید کافیست.
بنا بر این وقتی والدین ، فرزندان خویش را به خوردن سبزیجات، دوری از مواد مخدر و سیگار و دیگر عادت‌های نادرست تشویق می‌کنند، در حقیقت زمینه سلامت و شادی آنها را برای زندگی آینده فراهم می‌کنند.
زندگی سالم دوران نوجوانی، می‌تواند ضامن سلامت دوران بزرگسالی باشد.

admin
6 فوریه 2015
13932 بازدید